مادر فولاد زره

مادر فولاد زره

مادر فولاد زره

با سلام و سپاس از حسن انتخابتون…
ما در سایت مهارتو قصد داریم اطلاعاتی درباره “مادر فولاد زره” را در اختیار شما عزیزان قرار دهیم.با ما همراه باشید.

ماجرای مادر فولادزره در داستان امیرارسلان نامدار چیست؟

رسم است که به هر زن یا دختر خشن و عصبانی که چندان دلچسب نیست می گویند مادر فولادزره ! اما می دانید این واژۀ «مادر فولاد زره» از کجا وارد ادبیات فارسی و زندگی روزمره ما شده است ؟ بد نیست بدانید که فولادزره نام یکی از دیوها در داستان امیر ارسال نامدار است که در ادامه قصۀ این دیو را در داستان امیر ارسالان نامدار که فولادزره نام داشته را می توانید بخوانید.

نقیب الممالک لقب محمد علی از نقالان عصر ناصرالدین شاه است. شاه قاجار او را برای نقل قصه و داستان گویی برگزید،و وظیفه ای بر او معین ساخت تا هنگام استراحت بعد از ناهار و شب ها پیش از خواب به داستان گویی(گاهی همراه با نواخته شدن کمانچه) بپردازد. ناصرالدین شاه بعد ها او را ملقب به نقیب الممالک نمود. قصه های مشهور امیر ارسلان، ملک جمشید و زرین ملک از جمله داستان هایی بوده است که او در خلال این داستان گویی ها برای شاه قجر می گفته است.

یک “دیب” بود، به اسم “فولادزره”، که با مادر جادوگرش در قلعه ی “سنگباران”، زندگی می کرد. فرخ لقا را که یک خال کنار لبش داشت، دزدیدند و در قلعه حبس کردند. امیرارسلان که خاطرخواه فرخ لقا بود، زیر باران سنگ، از کوه بالا رفت و فرخ لقا را از چنگ “دیب” نجات داد. نوشته اند که این قصه را دختر ناصرالدین شاه نوشته. لابد خودش را “فرخ لقا” می دیده و قصر را “قلعه ی سنگباران” و پدر را فولادزره ی دیو … و مثل همه ی زنان، آرزو داشته تا امیرارسلانی پیدا شود و او را از زندان “دیب” آزاد کند.

نوشته اند که این قصه را نقیب الممالک، قصه گوی ناصرالدین شاه، برایش تعریف می کرده، و به نام نقیب ثبت شده است. روایتی هم هست که “فخرالدوله” دختر شاه، شب ها از پشت پرده این قصه را می شنیده و یادداشت بر می داشته، و در انتها این اوبوده که قصه را کتابت کرده، و تالیف کرده است!

از این مطالب دیدن فرمایید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.